|
تاریخسالاری
|
||
|
ايران به روايت تاريخ |
آبادان در گذر تاریخ
بخش دوم
آسیب شناسی تاریخ نگاری محلی
فرج اله سالاری
· مقدمه :
به دنبال مقاله نخست در باب وجه تسمیه آبادان می بایست به ادامه تاریخ آبادان می پرداختم واین روند را ادامه می دادم ، اما به نظرم رسید که پیش از طرح مباحث تاریخی راجع به آبادان ، بهتر است در باب تاریخ نگاری های محلی یا اصطلاحاً تک نگاری ها و برخی مشکلات پیرامون آن ها نکاتی را به اختصار متذکر شوم . تک نگاری ها یا تاریخ های محلی را نباید تنها به مثابه نوعی مرور در حواث گذشته ی قلمروی خاص و تکاپو در جهت شناخت مردم یک خطه و برشمردن ویژگی های فرهنگی آن سامان به حساب آورد ؛ چنین برداشتی به غایت تنگ نظرانه و از تزلزلی عمیق در ارکان فکری حکایت می کند . این رویکرد ، قابلیت آن را دارد تا به سرعت و به راحتی به هر ناحیه یا عرصه ای رخنه نماید وامکاناتی فراوان و بی ضابطه در جهت سوء استفاده های منطقه ای اعطا کند و به عنوان ابزاری در جهت کوفتن رقیب ، برشمردن ادعاهای تخیلی و یا اغراق آمیز نسبت به خود یا گروه صاحب نفع به کار گرفته شود و مقدمات تحقیر فرهنگی دیگران در پناه آن مهیا سازد . از این رو تاریخ های محلی به شدت آسیب پذیر ودر معرض برداشت و تفسیرهای غلط از سوی ناآگاهان ، عوام فریبان و غوغا سالاران قرار دارند و به سادگی و وفور قادرند از این جذابیت ها در راستای مقاصد مختلف کمتر بهینه شده علمی و بیشتر با رنگ و بویی حماسی و عاطفی که با روایت های شفاهی در هم آمیخته شده به مقاصد آلوده هدایت شوند . من پیش از این نیز در قسمت اول از این حساسیت سخن گفتم و متذکر شدم که فرایند تفکرات ناسیونالیستی همانند شمشیری دو دم می تواند ثمر بخش و یا ناگوار باشد و چگونه عدم رعایت بی طرفی از سوی دولت ها و دخالت در مسائل مذکور و ایدئولوژی سازی که متضمن پیچیدن نسخه های ابدی و ازلی است امکان دارد به نقشی خطرناک و ویران گر دامن بزند.
· تاریخ سازی دولتی
قبل از انقلاب اسلامی
به دنبال گسترش و محبوبیت اندیشه های ناسیونالیستی ، تکاپوهای جدیدی هم در ایران پدیدار شد که در صدد بود تا با بهره گیری از جذابیت های تفکر تازه ، مسیرجدیدی به سوی پیشرفت بگشاید . در نظر قائلان این نظریه ، مذهب تازه انسانی از چنان نیرویی برخوردار بود تا الهام بخش و هویت دهنده به تفکرات جدیدی باشد که ضمن قوام بخشی به چارچوب مرزهای جغرافیایی و ویژگی های ملت ، با رویکردی متفاوت از گذشته ، عهد و میثاق جدیدی را مطرح نماید . این گرایش ضمن معنا بخشی به عقاید خود نه تنها چشم انداز جدیدی در پناه این رهیافت ارائه می کرد ؛ بلکه در عین حال ، راه برون شدی از چند صد سال خمودی و عقب ماندگی که تمدن ایرانی به آن مبتلا گشته بود را پیشنهاد و نوید می داد و در نتیجه انگیزه و محرک جدیدی را در سامان دهی به ذهنیت جدید ایرانی پرورش داد . در واقع با افق ناسیونالیسم ، بارقه های امید جدیدی در شب ظلمانی شرق شروع به پرتو افشانی کرده بود تا در عین یاد آوری گذشته تاریخی و ملاحظه محاسن و معایب ، تصحیح و ترمیم جدیدی در مفاهیم ارزشی پیشین صورت گیرد و عصر و افق جدیدی را در تاریخ کشورها ایجاد کند .
شاید روی کار آمدن حکومت پهلوی وشعارهای شبه مدرن رضا شاه در ابتدا چنین بستری را در جهت تحقق آرزوهای مذکور ممکن و امیدوار ساخت ؛ اما سیر حوادث باعث گشت تا این نگاه خوش بینانه به سرعت رنگ بازد و سیاسی بازی واستفاده نا بجا از این فرصت ، مجدداً عامل بدگمانی به دولت را در نزد اندیشمندان تقویت وتأیید نماید . خشونت فرهنگی با اقوام و قومیت ها ، ساختن نوعی هویت تصنعی ، برداشت های نظامیگری از فرهنگ و اعمال روش های مستبدانه به شکلی افسار گسیخته و توهین آمیز از سوی ایدئولوگ ها و مجریان رژیم ، با واکنش های مختلف و مقاومت های فرهنگی بعضاً تندی از سوی گروه های جامعه همراه شد . به کار گیری حوادث تاریخی به صورت گزینشی و گاه مجعول ، بیش از هر چیز در جهت مشروعیت یابی و استحکام بخشی به پایه های حکومتی رژیم مورد استفاده قرار گرفت . در همین راستا بود که سه رکن برای این هویت بخشی بسیار مورد تبلیغ و به شکلی مبتذل در سرلوحه قرار گرفت : 1 – آریایی گری 2 – شاه دوستی 3 – یکسان سازی فرهنگی .
بی توجهی به اقوام مختلف و خصوصاً اقلیت های غیر فارسی زبان نه تنها دستاورد مهمی در برنداشت ، بلکه برعکس به تضعف پایه های مشروعیت رژیم انجامید. تلاش های نسنجیده – از جمله اسکان عشایر و یا رواج افسارگسیخته زبان فارسی در جوامع روستایی و عشایری و تروج آریایی گرایی - به ماحراهای دردسرسازی انجامید که هرگز نتوانست جامعه ایرانی را به سوی پیشرفت رهنمون کند . توجه و تمرکز افراطی به پیشینه آریایی ها و ساختن نوعی تاریخ که در جشن های 2500 ساله شاهنشاهی مورد سوء استفاده قرار گرفت ، با این هدف طراحی شد تا در اذهان بقبولانند که غیر از تاریخ رسمی و نظام سلطنتی که به شکلی ناشیانه و تصنعی در مجامع دولتی تبلیغ می شد ، گذشته دیگری وجود ندارد و جستجوی گزینه و ایده آل های دیگر امری مذموم و به منزله خیانت به کشور است . به همین دلیل دستگاه های امنیتی به مثابه بازوهای اجرایی و ضمانتی مأموریت داشتند ، هرگونه تاریخ نگری متفاوت را زیر تیغ سانسور و ممیزی خود به قصابی خودکامگی قربانی کنند . شاید بسیاری از امور چون رواج زبان فارسی و یا اسکان عشایر به خودی خود و از دید نظری امری معقول و صحیح بود ؛ اما نحوه برخورد و روش های اجرایی غلط و مستبدانه ، تأثیرات معکوسی را در اذهان نیروهای سنتی و یا مخالف برجا نهاد .
· تاریخ نگاری های محلی
پس از انقلاب اسلامی
پس از انقلاب ایران ، خصوصاً در سال های اولیه ، خصلتی تهاجمی در مقابله با گذشته در طیف وسیعی از متفکران دارای عقاید چپ و ضد سرمایه داری نمایان و ظهور یافت ؛ به گونه ای که برخی مقامات و عالمان را به دام این اشتباه و اغراق انداخت تا به واسطه ضدیت با رژیم پهلوی ، رویکردی مخالفت آمیز با تاریخ گذشته ایران در پیش گیرند و چنان شد که به تدریج سراسر تاریخ ایران مترادف با ظلم و زورگویی تلقی گشت . توهم مذکورتا آن جا گسترش یافت که در کلام و ذهن مردم و دولت ، تاریخ چیزی جز ظلم و جور امیران ، حاکمان و پادشاهان در حق مردم نبود و تمامی ارزش ها و شکست ها ی پیشینیان را به پای ظلم شاهان و بی لیاقتی آن ها نوشتند . تغییر بی رویه اسامی اماکن و بناها گرچه در ادامه همین تفکر بروز کرد ؛ اما نه تنها به نتیجه ای درخور منتهی نشد ، بلکه گاه متأسفانه انقطاع تاریخی را عمیق تر و گسترده تر ساخت و فضا را برای جستجو و یافتن هویت ملی غبار آلود ه تر نمود . البته چنین موضعی نه تنها تندروی ها و بینش سنتی را وسیع تر و حاد تر ساخت ، بلکه کنش یکسو نگرانه مذکور نسبت به هویت تاریخ اجتماعی این مرز و بوم ، خوا ناخواه واکنشی تلافی جویانه را در شخصیت های ملی به دنبال آورد تا در صدد مقابله با دیدگاه موجود تاریخی غالب برآیند و افراطیون را برسرجای خود بنشانند . البته این تلاش نیز به تدریج فضا را برای غوغاطلبان افراطی در این جبهه خالی کرد تا یکه سوار میدان تاریخ نویسی شوند و در هر رد پایی از روزگار پیشین ، نقش گروه و شهر و روستای خود را برتر از دیگران ببینند و تاریخ را به عرصه ی ماجراجویی و نعل وارونه زنی جدید در جهت مقاصد محلی و تفاخر قومی تبدیل کنند . چنین تفکری بیش از آن که درصدد یافتن پاره های گمشده هویتی ، و کسب نوعی معرفت تاریخی تازه باشد ؛ به دنبال مطرح کردن شهر و دیار خود بود . در این راه تاریخ را با دید خیالی خود رنگ آمیزی کردند و صورتی بزک شده و ناساز به آن دادند ؛ که بیش از هر چیز از داشته ها و استعدادهای عاطفی و احساسی خود تغذیه می شد . نازیدن بیش از حد به منابع فرهنگی خود وپررنگ ساختن بیش از پیش مواریث و عناصر فرهنگی شهر ، منطقه ، استان و یا قبیله خود ، به اصلی اساسی و گفتمان مسلط از دهه ی هفتاد به بعد تبدیل شد . کافی است به کتاب ها و نشریاتی که پس از سال 76 و باز شدن فضای مطبوعاتی پدید آمد ، نگاهی به اجمال بیندازیم تا دریابیم که هر قوم و نژادی با انتساب های بی رویه تاریخی و برساختن اجداد ریز و درشت درباری و نظامی برای تأیید قدرت و درجه اعتبار اصل و نسب مردم منطقه خود ، به چه کوشش های دردناک و چه کاوش های پرمرارتی دست یازیده اند و برای اثبات آن بی پروا و غیر مسئولانه به قطار شواهد گاه سست روایت های شفاهی استناد جسته و یا به منابع نا استوار تاریخی عاجزانه تمسک جسته اند .
· نقش متفکران
در بازنگری هویت ملی و تاریخی
متأسفانه در حال حاضر ما در چنین وضعیت نامناسبی به سر می بریم که می توان از آن ، با نام قرار داشتن در کانون نوعی بحران فرهنگی یاد کرد . مهم ترین نمود این الگو سازی ، به کارگیری الفاظ ، اسامی ، نمادهای جغرافیایی و بومی به صورتی بی محابا و در شکلی مبتذل و سودجویانه است که نه خوراک بهداشتی مناسبی برای هضم گذشته و نه سلامتی برای آینده را نوید می دهد . این تاریخ سازی ها بیش از هر چیز در جهت مقاصد قومی ، نژادی و بدون رهیافت ها و ملاحظات صحیح علم تاریخ به کار گرفته می شود . بنا بر این لازم است که تاریخ های محلی به عنوان مهم ترین پشتوانه های فرهنگی هر قوم ، جمعیت ، منطقه و یا نژاد به گونه ای ساخته و پرداخته شوند تا به عنوان سندی ارزش مند و گویا ، آیینه ای تمام نما برای تمام ملت محسوب شود . وجود هر گونه عامل نادرست و یا برداشت عاطفی و به دور از واقعیت ، نه تنها به ارتقای ارزش های آن سامان کمکی نمی رساند ؛ بلکه دیر یا زود به سرافکندگی و پریشان حالی و مخدوش ساختن مفاهیم ملی خواهد انجامید . دیگر نمی توان مانند گذشته با کشیدن حصار به دور جامعه خود ، واقعیت های فرهنگی را کتمان کرد . رسانه ها ، مطبوعات ، گروه های علمی و درآمیختگی فرهنگی و اختلاط نژادی ، آرزوی اجابت چنین دعا هایی را به ما نمی دهند. پس بهتر است با قبول این پیش فرض که همه مردم از ارزشی یکسان برخوردارند ، تفاخر را تا جای ممکن به کناری نهیم و با عشق به مجموعه نوع بشر ، همه مردم را دوست بداریم و با فکر و توجه به این نکته که در مسیر کاروان بشری همه مسئول و صاحب نقش هستند ، خود را تنها بازیگر و برنده این عرصه نپنداریم . به نظر من برای رسیدن به تعادل هویتی و تاریخی متعادل ، لازم است چهار نکته معقول را در تاریخ و فهم تمدن به درستی در نظزر آوریم : 1- مراجعه به منابع اصیل برای صورت بخشی به هویت قومی و تفسیر تاریخ امری لازم و ضروری است و افرادی که در زمینه ی تاریخ های محلی تحقیق می کنند باید به این موضوع توجه موشکافانه داشته باشند 2 – به کارگیری علم زبان شناسی و جایگاه لغات در تاریخ نیز از جمله تخصص های ضروری برای ورود به مباحث است . 3 – مجموعه علوم انسانی به ما می آموزد که هیچ فرهنگی همواره در اوج واعتلا نبوده و شکست و مرارت ابدی و دائمی نیز بر پیشانی هیچ قومی حک نشده است . تمدن گاه به چپ و گاه به راست می گراید و زمانی به عقب ممکن است برگردد ؛ نه در تاریخ تنها کامیابی ها را بزرگ جلوه دهیم و از درخت روزگار ، منحصراً موفقیت ها را بچینیم و نه با تاریخ احساساتی و گزینشی برخورد کنیم و شکست ها را پشت پیروزی ها مخفی نکنیم . اگر گذشته ایرانی پربار است ، همه در آن نقش داشته اند و هیچ کس را یارای آن نیست که صرفاً خود را برنده و تنها بازیگر میدان معرفی کند و اگر حوادث ناگوار خاطرمان را می آزارد ، بدانیم که نمی توانیم خود را کنار بکشیم و تقصیر را به دوش دیگران و گردش روزگار و نیروهای نامعلوم بیفکنیم . 4 - همه آحاد جامعه در ساختن فرهنگ و تاریخ نقش دارند و خداوند جهان را تنها به خاطر ما نساخته است . خود را در جایگاه ویژه نشسته ای فرض نکنیم که دیگران باید تنها از مقابل ما رژه بروند و احترام مخصوص بگذارند . ما نه افراد ویژه و نه قوم برگزیده و خاص خداوندیم . دیگران نیز در سیر تاریخ حقی برابر با ما را داراهستنند . کافی است به تاریخ نظر افکنیم که بسیاری از شهرها نقش امروز شان در مقایسه با گذشته باشکوهشان بسیار اندک است و برعکس شهرهایی چون تهران که از چنان شکوه تاریخی طولانی برخوردار نیستند ؛ اما در عرصه های توسعه ، نقش بی بدیلی در جامعه کنونی ایفا می کنند . به یاد داشته باشیم که گذشته را با نگاه به آینده و همزیستی بهتر می توان فهمید و نازیدن به گذشته هم دیگر چندان دوا و مرهم کارسازی نیست .
1
آبادان در گذر تاریخ
بخش اول
فرج اله سالارینیست زان سو تر زعبادان د هی منوچهری دامغانی
مقدمه
:
تاریخ هر شهر یا منطقه تنها گذشته ی تاریخی و جغرافیایی خاطرات سپری شده نیست بلکه هویت و خانه وجود عاطفی و احساسی ساکنان آن اقلیم به شمار می آید
. از این رو نه صرف جستجودر صفحات ورق خورده ی گذشته و بازگشت به دوران تلخ و شیرین رویدادها و مرور جریانات اجتماعی و شخصی ، که بررسی شکل گیری دل بستگی ها ، تعلقات ، بستر های فرهنگی و به معنایی کلی ، سیر موشکافی تحولات و تعامل فکری و روحی مردم است . فرار از گذشته نه ممکن و نه عملی است و نه کسی توان مقاومت در مقابله با آن را دارد . این خیال که گذشته را می توان در دل داستان ها و خاطرات مدفون ساخت ، البته خیالی باطل است . رخداد ها و حوادث آن چنان مهر و نشان خود را بر پیشانی حاضران و معاصران حک کرده اند که خالی کردن خانه از وجود این مهمان کهن ، به مثابه پاک شدن ذهن و حافظه فکری و فرهنگی ماست . تاریخ امروزه به منزله نوعی شناخت و معرفت به حساب می آید که همانند آینه ای ما را در رویارو با خود قرار می دهد و کاستی ، ضعف ها ، قوت ها ، منافع ، افکار و ... را در معرض قضاوت ما می گذارد . افراد از سر تفنن به مرور تاریخ نمی پردازند ، بلکه بیش از هر چیز طالب شناخت خود و محیط پیرامون ، جهت باز تولید اخلاق ، ارزش و ارتقای سطح فرهنگ عمومی هستند .شناخت و بررسی پیشینه آبادان ، از سویی باعث درک مناسبی از مجموعه استعداد ها ی نهفته شهر را فراروی ما قرار می دهد و از سوی دیگر ما را با ضعف ها ، مشکلات و محدودیت های گذشته و حال آشنا می کند و به جای طرح ها ی خیالی ناپخته و افراطی ، چشم انداز معقول و متعادلی را فراروی ما می نهد . شاید اولین و بدیهی ترین درس معرفت تاریخی ، آگاهی بخشی به میزان توانایی ها و ترسیم محدودیت های واقعی است تا شیّادان فرصت طلب با داشته های فرهنگی و ساختن داستان های خیالی از تاریخ سوء
2
استفاده نکنند و مردم را در چاه آرزوهای دست نیافتنی و خیال بافی های مجد و عظمت گذشته موهوم ، سرگردان ومعطل ننمایند
. هدف از این نوشته کنکاشی به اجمال در تاریخ این منطقه از قدیمی ترین ایام تا روزگار معاصر است . به همین منظور ارائه شناختی مقبول و سنجیده از گذشته و پرهیز از طرح موضوعات مشکوک و غیر مستند نه تنها از رعایت موازین اخلاقی و وجدان تاریخی حکایت می کند بلکه بیان گر آن است که چگونه روایت های شتابزده و دلمشغولی های غیر علمی ، همچون باری گران به دست و پای مردم پیچیده و باعث رشد و پرورش روحیات ناسیونالیستی افراطی و مجالی برای جولان بی رویه فرصت طلبان فرهنگی پدید آورده است . دوری گزیدن از سبک احساسات گرایی زیان بارکلامی و زبانی که به آفتی بزرگ تبدیل شده یکی از مهم ترین وظایف مورخان در حیطه ی تاریخ های محلی است و چنان خانه تاریخ آن ها را گرفتار تارهای عنکبوتی و سست نموده که به جای آرامش ، موجب تشویش و آشفتگی بیشترذهنی مردم را فراهم آورده است . این عوامل نه تنها به ساختن بستر های مناسب فرهنگی کمکی نمی رسانند ، بلکه با نشان دادن شواهد ظاهری ، غلط انداز و آدرس های تحریف شده ، علاوه بر تخدیر اذهان و افکار ، غروری کاذب و برتری خیالی می آفرینند که همه مزایا را در جبهه همشهریان و همه معایب را در نزد غیر تصور می کنند . طبیعی است که به میدان آوردن چنین سرمایه ای تا چه حد در تحقیر دیگران و در نهایت به تکاثرو ترجیحی زیان بار در عرصه علمی ، فرهنگی و تاریخی منتهی خواهد شد .
موقعیت جغرافیایی آبادان
با تحقیقاتی که از نظر طبیعی انجام شده ، زمین شناسان معتقدند که در روزگار پیشین جزیره آبادان وجود نداشته است ؛ بلکه به صورت دلتایی بوده که از نظر هندسی ، رأس آن به طرف خلیج فارس و قاعده آن رو به سوی خرمشهر قرار گرفته بود
. به تدریج و در اثر پیشرفت خشکی ، بر طول و وسعت آن افزوده شده است تا سرانجام به صورت جزیره ای به طول تقریبی 64 کیلومتر و با عرض های متفاوت میان 3 تا 20 کیلو متر و نقاطی با ارتفاع تقریبی و متغیر میان صفر تا 5 متر از سطح دریا به وجود آمده است .1 آبادان از نظر اهمیت ، جمعیت و صنعت پس از اهواز دومین شهر مهم خوزستان محسوب می شود که از شمال به خرمشهر و رود کارون ، از شرق به رودخانه بهمنشیر و اراضی مسطح باتلاقی ، از جنوب و غرب به اروند رود محدود می شود .2 که گرچه درروزگاران باستان تاقرن نوزدهم چندان پر جمعیت نبوده اما پس از آن و به واسطه ارزش سوق الجیشی
3
سیاسی و اقتصادی در قرن بیستم و از اواخر دوره قاجار اهمیت فوق العاده یافت و نقش حساسی به عهده گرفت
.
دلایل نام گذاری آبادان
در روایات شفاهی و مذهبی برزبان مردم چنین آمده که چون خضر نبی هنگام عبور از رودخانه بهمنشیر بدون این که پایش تر و بدنش خیس شود گذشته است بر مردم معلوم گشت که آن شخصیت بزرگوار است و چون کسی خواست به دیدارش بشتابد ، از نظر
ها غایب گردید
. از این رو افرادی درصدد برآمدند و در این مکان که امروزه در روستایی به همین نام و در حدود 15 کیلومتری جنوب آبادان قرار دارد ، مکان یادبود مقدسی به احترام حضورش بنا نمودند .3 این داستان بعد ها در برخی از کتب جغرافیایی و تاریخی هم مورد توجه و استفاده قرار گرفت . البته اثبات و یا رد این نامگذاری مذهبی از موضوع پژوهش کنونی ما بیرون است ؛ هر چند کسی در مورد این اسم چندان تشکیک نکرده و اختلاف نظرنیز ظاهراًوجود ندارد. عده ای هم مانند مسعودی این منطقه را به زمان اردشیر نسبت داده و آن را (( کوره بهمن اردشیر )) یا بهمن شیر می نامند که بنا به گفته دکتر بهرام فره وشی(( وهمن اردشیر)) به معنی اردشیر نیک اندیش است که در روزگار اردشیر دوم پادشاه هخامنشی نامگذاری شده است . البته ما در این مقاله تنها به مناقشات تاریخی و جغرافیایی و اختلاف نظر در تعابیر گوناگون مربوط به آبادان می پردازیم و با طرح و بررسی دلایل نامگذاری ، به ارزیابی ارزش استنادات هر گروه از مدارک خواهیم پرداخت . در مجموع و به صورت کلی می توان شواهد موجود را به دو دسته کلی و عمده دلایل تاریخی و مستندات زبان شناسی و جغرافیایی تقسیم کرد :
الف
) دلایل تاریخی : برخی با تکیه بر مستندات محلی و روایاتی که از قدیم بر سر زبان ها افتاده ، تلاش دارند تا دلایل نامیده شدن آبادان را مورد تبیین قرار دهند . بر همین اساس گروهی به پیروی از احمد مقدسی که (( عبادان )) را برگرفته از معنی بسیارعبادت کننده دانسته اند ، این نام گذاری را به خاطر شخصی پرهیزگار به نام
(( عباد )) می دانند .4 و شاید به خاطر این دلیل باشد که در این جزیره خانقاه هایی برای صوفیان وجود داشته است ؛ زیرا ابن بطوطه در سفرنامه خود از دیدار و هم نشینی با این افراد سخن بهمیان آورده است
. 5ولی با این حال فرض مذکور تنها بر مبنای یک شباهت ظاهری استوار گشته و چندان از این حد فراتر نمی رود ؛ گر چه در برخی موارد این نام به شکلی تغییر4
یافته و او را عباد حبطی و یا عباد بن حصین از قبیله
(( بنی حبط )) دانسته اند که در زمان حکومت عبدالملک بن مروان اموی از سوی حجاج بن یوسف به این ناحیه منسوب شد 6و به همراه سپاه خود در این جزیره اقامت گزید و سرحد کفر و اسلام را نگهبانی می کرده است . این دلیل به نظر نمی رسد که از چندان قوت اقناعی و استدلال لازم برای توجیه نام گذاری برخوردار باشد ؛ زیرا در روزگار نام برده مرز میان کفر و اسلام نه در آبادان ، بلکه در صفحات شمالی و خراسان قرار داشته است 7. برخی نیز این منطقه را به تقلید از عنوان (( خاراکس )) charax می دانند که هرودوت مورخ یونانی و جغرافی دانان آن سامان در دوره های ماد و هخامنشی به کار برده اند .8ولی این منطقه تا حدود دشت میشان ( دشت آزادگان ) کنونی توسعه معنایی پیدا کرده است9 و از این لحاظ اعتبار آن دچار خدشه و ایراد جدی است .
ب
) مستندات زبان شناسی و جغرافیاییمقبولیت علم زبان شناسی در روزگار ما باعث شده تا در کنار اسناد مختلف ، ریشه یابی واژه ها و بررسی سابقه و کارکرد کلمات در طول تاریخ و تحول معنایی عبارات نیزدستاوردهای جدیدی در کشف حقایق تاریخی و جغرافیایی در اختیار ما قرار دهد
. چنان که برخی زبان شناسان چون دکتر بهرام فره وشی لغت آبادان را نه در ساختار واژه شناسی عربی ، بلکه از زبان پهلوی باستانی و کلمه ای فارسی می دانند . وی مدعی است که این واژه دارای اصلیت پارسی است که با مرور زمان و غلبه زبان عربی در این خطه به صورتی معرب تلفظ شده است . از نظر او شکل کهن این واژه ، لغت (( اوپاتان )) است که از سه جزء (( اُ )) به معنای آب ، (( پات )) به معنی پاییدن و مواظبت و (( آن )) که نسبت است ترکیب شده است و در مجموع به معنای جایی و مکانی گفته می شود که از آب دریا و یا رود نگهبانی و پاسبانی می دهند . چنان که یاد آور می شود معانی دیگری چون آتروپاتکان در حدود آذربایجان تقریباً از همین ساختار لغوی برخوردار است .9 وی در ادامه نیز سخنان اصطخری و ابن حوقل را به عنوان شاهدی بر مدعیات خود مثال می آورد که پاسبانان در این منطقه دزدان دریایی را از دستبرد و غارت باز می داشتند و دهانه دجله را می پاییدند .10 کسان دیگری نیز با پذیرفتن کلی این معنا ، کلمه (( اوپا )) را به کسانی که در روستاها و کنار نهرها نگهبانی می دهند تا آب هرز نرود نسبت می دهند.11 ناصر خسرو نیز در سفرنامه خود کم و بیش همین مطلب را مورد تأیید قرار می دهد و می گوید (( در آن جا برج های بلندی در دهانه دریا قرار دارد که بر فراز آن برای راهنمایی کشتی ها چراغ در آبگینه می افروخته اند .12 لسترنج نیز گوید (( در عبادان5
برای حفظ دهانه شط قراولخانه های بزرگی ساخته بودند
.13بنا بر این به نظر می رسد که معنای آبادان در نظر اخیر منطقی تر و به واقعیت نزدیک تر است . زیرا بسیاری از منابع در دوره اسلامی به زبان عربی که زبان رسمی و فراگیر جهان اسلام بود ، نوشته شده و در آن ها معرب کردن کلمات غیر عربی کاری معمول و عادی محسوب می شد ؛ علاوه بر آن فره وشی در تأیید سخنان پیشین خود می افزاید که بخشی از دجله نیز دجله العورا به معنی دجله یک چشم است که نام گذاری آن را به هیچ وجه نمی توان توجیه و تبیین کرد ؛ زیرا مردم زمانه نیز که آن را بی معنی دانسته اند ، این نام را به دجله مفتح یعنی گشوده شده تغییر داده اند . دکتر فره وشی این نام را فارسی دانسته و معتقد است عورا در اصل (( او راه owrah )) تلفظ می شده که واژه (( او (( ow به معنی آب و واژه ((راه )) به معنی راه است و بنا بر این (( اوراه )) به معنی آبراه یا آبراهه است و به معنی کانالی که می توان در آن کشتی رانی کرد . بنابراین با گذشت روزگار و غفلت از معنای فارسی ، عرب زبانان به اشتباه از ریشه اعور به معنی یک چشم گرفته و با عین نوشته و به صورت عوراء در آورده اند .14 کافی است به بسیاری از نام های اماکن ایرانی در منابع عربی نگاهی بیندازیم تابه آسانی و وفور به این تغییرات نوشتاری و معناسازی های معرب که تا اندازه زیادی طبیعی و ناگزیر بود پی ببریم .
مکان جغرافیایی شهر آبادان در گذشته و حال
با نگاهی دقیق به منابع جغرافیایی می توان به این نکته پی برد که مکان شهر کنونی آبادان از جایگاه پیشین ، کیلومتر ها فاصله دارد
. همه ی جغرافی دانان از آبادان بهعنوان آخرین قریه و آبادی درکنار دریا یاد کرده اند
. چنان که حمدالله مستوفی بر همین امر صحه گذاشته و می گوید (( لیس قریه وراء عبادان ))15 فراتر از آبادان دهی نیست. چنان که مقدسی نیز براین نکته تأکید دارد . لسترنج نیز گرچه اشاره می کند که آبادان هنوز باقی است ولی به این جابجایی مکانی آگاهی داشته و آن را در مقایسه با امروز حدود بیست مایل متفاوت قلمداد می کند و معتقد است که دریا دردلتای شطالعرب ( اروند رود ) به مسافت زیاد عقب زده شده است .16 با ذکر این مجموعه منابع ، به خوبی می توان دریافت که آبادان قدیم با شهر کنونی از نظر مسافت حدود 50 کیلومتر فاصله دارد 17. شهر جدید محصول پیدایش نفت در مسجدسلیمان است که با احداث پالایشگاه ،دیگر مناطق مسکونی و اداری نیز پیرامون آن به تدریج شکل گرفته است
. نوع ساختمان سازی و معماری به خوبی شاهدی است برسبک جدید شهر سازی که تماماً متعلق به دوران مدرن است و نشانی از دیگر سبک های قدیمی در آن نمی توان سراغ گرفت . اما با6
این وجود نباید از این مسأله غفلت نماییم که این خطه ، به واسطه ارزشی که به تدریج پالایشگاه و منطقه از نظر صنعتی و سیاسی یافت ؛ به یکی از قطب های صنعتی ایران و خاورمیانه مبدل شد و نقش مهمی در جریانات مختلف سیاسی ایفا کرد
. در سال 1314 در زمان حکومت رضا شاه ، به پیشنهاد فرهنگستان ایران و تصویب دولت ، از عبادان به آبادان تغییر نام داد .18 انشاءالله در فرصتی دیگر به به برخی برهه های تاریخی این شهر به طور خلاصه اشاره خواهیم کرد .
پانوشت و منابع
دانشنامه ایران و اسلام ، ج اول ، تهران ، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ،
1354، ص 1آبادان ، از سری بررسی های مراکز فرهنگی شهرهای استان خوزستان ، دفتر ششم ، آبادان و اروند کنار ، تهران ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ،
1364، ص 14آرمند ، عبدالصاحب ، وضع جغرافیایی و تارخی خوزستان ، تهران ، مؤسسه انتشارات فرانکلین
ابوا لفدا ، تقویم البلدان ، ترجمه محمد آیتی ، تهران ، انتشارات بنیاذ فرهنگ ایران ،
1349 ، ص 352دائره المعارف بزرگ اسلامی ، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی ، ج اول ، تهران ،
1367 ، ذیل کلمه آبادان ص 21جلالی عزیزیان ، حسن ، تاریخ آبادان در روزگار اسلامی ، بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی ، مشهد ، ص
24ر ک تاریخ ایران کمبریج ، از اسلام تا سلاجقه ، ج
6جلالی عزیزیان ، همان ، ص
11فره وشی ، بهرام ، ایرانویج ، تهران ، انتشارات دانشگاه تهران ،
1370 ، صص 118 و 119 همان ، ص 119 دائره المعارف تشیّع ، تهران ، نشر سعید محبی ، ا366 ، ج اول ، ذیل کلمه آبادان ناصر خسرو ، سفرنامه ، به کوشش محمد دبیر سیاقی ، تهران ، ص 120 لسترنج ، گای ، سرزمین های خلافت شرقی ، ترجمه محمود عرفان ، تهران ، انتشارات علمی و فرهنگی ، 1373 ، ص 53 فره وشی ، همان ، ص 119 مستوفی ، حمدالله ، نزهه القلوب ، به کوشش محمد دبیر سیاقی ، تهران ، بی نا ، ص 40 لسترنج ، همان منبع ، همان صفحه دائره المعارف بزرگ اسلامی ، ص 21 همان منبع ، همان صفحهمقدمه ای بر آبادان شناسی
بخش دهم و پایانی
آبادان اولین شرکت شهر ایرانی
هر شهر مانند کتابی است
که باید آن را خواند و فهمید
مقدمه
اهمیت آبادان در تاریخ سیاسی اجتماعی معاصر ایران امری انکار نشدنی است . این تأثیر بیش از هر چیز با پدیده (( شرکت شهر )) company town رقم خورده است . در واقع آبادان جدید را باید به مثابه یک شرکت شهر تلقی کرد که به تدریج از یک اردوگاه کار صنعتی در اوایل قرن بیستم ، به شهری بزرگ و مدرن تبدیل شد که نه تنها ایران را از سکوت و سکون سنتی پیشین به هیاهو و پویایی صنعتی وارد نمود ؛ بلکه سهم قابل ملاحظه ای نیز در تحولات صنعتی و سیاسی به عهده داشت . این گسترش در دهه 20 شمسی به شهر اجازه داد در تحولات کارگری نقشی پیشتاز داشته باشد ؛ چنان که به تدریج و تا اواسط دهه 30 شمسی / پنجاه میلادی و در هنگام حوادث مربوط به خلع ید و ملی شدن نفت ، نام این شهر فراتر از ایران و حتی در منازعات و بلوک بندی های سیاسی دو ابرقدرت شرق و غرب در منطقه از اهمیت بالایی برخورداربود . اعتصابات نفتی زمان انقلاب در پالایشگاه آبادان و جنگ تحمیلی نیز از دیگر برهه ها یی است که این شهر را در خط مقدم تحولات و یا دفاع از وطن قرار داد ...
مقدمه ای بر آبادان شناسی
بخش نهم
آبادان محصول مدرنیته ایرانی
کشور ایران یکی از متنوع ترین مناطق فرهنگی و طبیعی را در جهان داراست . با وجودی که در طول تاریخ به شکل گذرگاهی استراتژیک ، محل کشمکش ، برخورد و مهاجرت اقوام مختلف بوده ؛ شکی نیست که جمع اضداد و در عین حال تنوع شگفت آوری از نظر آب و هوایی را نیز پوشش می دهد . با وجودی که ساکنان برخی مناطق در سرمای طاقت فرسا ی زمستان گرفتار طبیعتی خشن و یخبندان هستند ؛ در همان زمان در بخش های جنوبی کشور می توان مردمی را دید که در هوایی بهاری و نهایتاً پاییزی روزگار خود را بسیار متفاوت می گذرانند . این وضعیت متنوع آن چنان ویژه و منحصر به فرد است که در برخی زمان های سال می توان در فاصله مناطق شمال و جنوب تا غرب و شرق نوسان دما را تا میزان پنجاه درجه مشاهده کرد ...
مقدمه ای بر آبادان شناسي
بخش هشتم
پیدایش زمان صنعتی
و تغییر آهنگ زندگی
یکی از مهم ترین جنبه هایی که در پدیده صنعتی شدن ظهور کرد و تأثیر زیادی در دگرگونی زندگی شهری و حتی روستایی بر جای نهاد ، عامل زمان و به اصطلاح محققان (( زمان صنعتی )) است . این مفهوم در واقع با درکی که گذشتگان ما از آن داشتند به کلی متفاوت است . زمان در این مقطع به صورتی ناگسستنی با صنعت جدید آمیخته و عجین شد ؛ به گونه ای که امکان جداسازی و قائل شدن شأن و روندی مستقل برای آن قابل تصور نیست . مفهوم زمان در همه امور از جمله کار ، زندگی ، تفکر و ساعات تفریح ، تغییرات و تحولات اساسی ایجاد کرد ؛ به گونه ای که آهنگ زندگی بشری را در روند و مسیر جدیدی قرار داد . لازم است تا برخی از مقولات مرتبط با این موضوع را از برخی زوایای تاریخی مورد بررسی قرار دهیم...
مقدمه ای بر آبادان شناسی
بخش هفتم
شش فرمان صنعتی و اثرات آن
در تحول زندگی بشری
هنگامی که وارد مبحث صنعت در دوران جدید و تأثیرات آن بر زندگی شدم ، تصورم بر این فرض استوار بود که با گفتن کلیات و برخی سر فصل ها ، تا اندازه زیادی حق مطلب را ادا خواهم کرد ؛ اما به تدریج دریافتم که گستردگی موضوع و منابع فراوان تاریخی موجود بسیار فراتر از آن چیزی است که در ابتدا می اندیشیدم و اهمیت این بخش اجازه نمی دهد تا با سهل انگاری و بی تفاوتی از موضوع گذشت. در واقع باید این موضوع را گرانیگاه و به مثابه محور تمامی موضوعات پیشین و حتی بعد نیز تلقی کرد . از این رو در چند شماره آتی ، تلاش خواهد شد تا تیترهای بیشتری در ارتباط با تاریخ تحولات صنعتی با مخاطبان در میان نهاده شود ...
مقدمه ای بر آبادان شناسی
بخش ششم
تأثیر تکنولوژی و صنعت
در پیدایی و رونق شهرها
در بحث پیشین به صورت خلاصه از تأثیرات شهروندی در تغییر شکل شهرها سخن به میان آمد و نتایج آن نیز به صورت سریع و تیتر وار برشمرده شد . از این رو لازم دانستم از عوامل دیگری چون صنعت و زمان صنعتی ، برق و الکتریسیته ، پیدایش وسایل حمل و نقل جدید و ماشین که در تحول چنین فرایندی نقش های مهمی به عهده داشتند نیز صحبت شود و سهم هر یک را به تفصیل روشن نمایم . در این مبحث ، از صنعت و اثرات آن بر معماری و رونق شهرها سخن به میان می آوریم ...
مقدمه ای بر آبادان شناسی
بخش پنجم
تأثیر نظام شهر وندی در شکل گیری معماری جدید
در بحث پیشین دلایل ظهور معماری مدرن را به تفصیل بیان کردم و در انتها نیز چهار عامل صنعت و تکنولوژی جدید ، برق و الکتریسیته ، اختراع ماشین های حمل و نقل جدید و مسأله توجه به رفاه و فرد گرایی را به مثابه زمینه ها و موتور محرک دنیای مدرن برشمردم . اما در این جا لازم می بینم که دو تذکر را یادآور شوم : مورد اول ، مسأله ساعت و زمان جدیدی است که جای زمان طبیعی را گرفت و اهمیت فوق العاده یافت و من در قسمت قبلی از این موضوع غفلت ورزیدم و از این رو لازم است تا عامل مذکور نیز به عوامل قبلی افزوده شود . دوم آن که مناسب بود به جای نام بردن از رفاه و فرد گرایی ، عنوان بهتری هم چون شکل گیری شهروندی را به کار می بردم که برای توضیح و تبیین هویت جدید ، رسا تر و علمی تر به نظر می رسد . تذکر دوم از این بابت بود که عامل اخیر را باید از مهم ترین دلایل برای وداع انسان با دنیای باستانی فرض کرد . در واقع نخستین جلوه های تفکر بشر جدید که در صدد بود طراز نوینی را در نظام اجتماعی بنا نهد ، در تفکر شهروندی نمود و ظهور یافته است . در واقع انسان با عقلانیت جدید و روشنگری قرن های هفدهم و هیجدهم میلادی به نفی ارزش های پیشین چون نظام های استبدادی ، تفکرات برتری طبقاتی و نظایر آن یورش برد ؛ اما این تنها بخش انکار و نفی پروژه مدرنیته بود و لازم بود تا تفکرات جدیدی را نیز به عنوان بدیل و جایگزین مطرح نماید . اعتبار بخشیدن به نظام شهروندی در واقع چکیده تفکرات دانشمندان مدرنیته است که در صدد رهایی از نظام های استبدادی پیشین ، نفی نظام ارباب و رعیتی ، رهایی از سنت ها و عقاید پیشینیان ، احکام کلیسایی و امر و نهی دولت ها و اشراف بودند . پرداختن به آبادان شناسی به عنوان اولین شهر مدرن ایرانی ، بدون در میان آوردن نکاتی از تحولات اروپا و ذکر عوامل مهم آن ناقص و بی معنا خواهد بود . زیرا بسیاری از این دستاوردها بعداً در جامعه ایرانی و برخی از آن ها ابتدا در آبادان به کار گرفته شد . من در این بخش تلاش خواهم کرد تا برخی از مهم ترین جلوه های نمود تفکر شهروندی را به صورت خلاصه و با تکیه بر اهمیت آن در تغییرشکل معماری شهرهای ایرانی یادآوری نمایم ...
مقدمه ای بر آبادان شناسی
بخش چهارم
تقديم به دكتر كاوه احساني
زمینه ها و دلایل ظهور معماری مدرن
( با تکیه بر نقش آبادان و مسجد سلیمان )
زمینه های پیدایش معماری مدرن :
در بحث پیدایی و دلایل توسعه شهرها ، مواردی به تیتر و توضیحات اجمالی بیان شد و خاطرنشان کردم که چگونه مزایای اقلیمی ، اقتصادی و مذهبی در رشد یکجانشینی مؤثر بوده است . در ادامه نیز خاطرنشان کردم که نمی توان به صورت کلی ، بافت کنونی مدرن شهرها را ادامه روند طبیعی و تاریخی معماری سنتی ایران دانست . هر تمدن را در واقع می توان متشکل از سه عنصر اصلی قلمداد کرد : 1 – انسان هایی که متعلق به آن تمدن ویژه و خاص هستند 2 – شهر و موقعیت جغرافیایی که فرد در آن قرار دارد 3 – دیدگاه و جهان بینی که نظم دهنده به محیط انسانی است . بنابراین تولد انسان جدید و با علایق و دلبستگی های تازه ، موجب شکل گیری شهرنشینی متفاوت و فراگیری شد که بیش از هر چیز زاییده تفکرات نوین او نسبت به دنیا ، تغییر در فرم ها ، اشکال و فضاهایی بود که نه تنها خواستار تغییر در روابط شهری ؛ بلکه در صدد برآمد تا بنای جدیدی براساس تفکر خود برای زندگی شهر ی پایه گذاری کند و ارتباطات اجتماعی را بر پایه مبانی منبعث از حقوق اجتماعی و شهروندی تعریف نماید . در این فضا انسان جدید تنها به سکونت در شهر بسنده نمی کرد بلکه خواستار برقراری روابط انسانی و مادی به شکلی که متناسب با خواسته ها و امیال بشری باشد و بیش از هر چیز از عنصر بهره گیری و تسلط بر دنیا و استفاده از مواهب طبیعی سود برد . در این دیدگاه رفاه و آسایش که در پناه علوم جدید قابل دسترس و همگانی تصور می شد ، این امکان را به بشر طبقه متوسط که رشد روزافزونی داشت می داد تا از محیط تنگ و پیچ در پیچ گذشته خارج شود و فضای قابل تنفس تری برای خود فراهم سازد و با تکیه بر علم خویش در طبیعت و پیرامون آن دست ببرد و آن را مطابق فکر خود بسازد . این که آیا بشر به رؤیاهای خود جامه عمل پوشانده است یا نه البته خارج از بحث ماست ؛ اما آن چه اکنون بدیهی به نظر می رسد ، غیر ممکن بودن بازگشت به دنیای گذشته است . با وجود همه انتقاداتی که به معماری جدید وجود دارد و آن را جنگلی از آهن و دود و صدا و سرب به حساب می آورند که نه شکل و پیکره مشخصی دارد و نه حال و فضای خاصی ، بشر جدید سودای رو به جلو رفتن و تصحیح عیوب این نوع معماری دارد و خیال تجدید دنیای گذشته و پیش مدرن را چندان باور ندارد ...
مقدمه ای بر آبادان شناسی
بخش سوم
معماری پیش مدرن ایرانی
در بخش قبلی ، مهم ترین دلایل پیدایی شهر ها به صورت تیتر وار ذکر گردید و به دنبال آن برخی رویدادها و ویژگی ها نیز که در رشد و ترقی شهرها ، یا افت و نزول آن ها نقش داشت را به اجمال بیان کردم . بنا بر این لازم دیدم که در این بخش به ویژگی های شهرهای سنتی ایران توجه شود ، تا در پرتو چنین احساسی ، بتوانیم درک بهتری از فضای پیش مدرن و قابلیت حرکت در زمان تا رسیدن به روزگار مدرن را به دست آوریم . اگر بپذیریم که انسان امروزی نسبت به صد سال قبل خواسته ها ، امیال و افکار متفاوتی در پیش گرفته است ، بنا بر این چنین انسانی علاوه بر تغییر در وضع خود ، در صدد است تا در دنیای پیرامون دخالت نماید و دنیا را مطابق میل و طرح خود در آورد . نقشه های پیشین را خراب و مدل های جدیدی مطرح سازد . چنان که اندیشمندان دوران جدید به خصوص در قرن نوزدهم میلادی ، فیلسوفان را متهم می سازند و به آنان خرده می گیرند که صرفاً جهان را توصیف می نمایند ، در حالی که باید آن را تغییر داد . این عبارت در واقع شاه بیت و تفاوت اصلی دوران طبیعی یا پیش مدرن با دوران جدید را نشان می دهد . اگر انسان در روزگاران پیشین به نحوه حکومت و محیط اطراف خود به شکل تنها نظام ممکن و یا غیر قابل تغییر می نگریست و به وضع موجود قانع بود ، در روزگار مدرن به انسان هایی متوقع و زیاده جو تبدیل می شود که نه تنها وضع سابق را نمی پذیرد ، بلکه در صدد برپایی سیاست و ساختن بنای نو و جدیدی تلاش می کند . حاصل این کار البته منجر به پیدایی خصلت های مثبت و منفی زیادی شده است که ما در این جا در صدد ارزیابی یا قضاوت در باره برتری یکی بر دیگری نیستیم ؛ اما به هر حال آن چه ملموس است ، باور به تولد مفاهیمی نو وقائل به تغییرات مهم در میان انسان قدیم و جدید است که در بسیاری از زمینه های اجتماعی چون معماری ، صنعتی و شهر سازی تفکرات خود را عرضه کرده و دنیایی به کلی متفاوت از گذشته خلق نموده است . چنین شناختی می تواند به خوبی ما را از افتادن در دام افکار باطل و فریبنده که در توهم تجدید سیاست و طبیعت گذشته سیر می کند ، آگاه سازد و از پیشداوری های نا به جا در باب برتری گذشته بر حال بر حذر دارد و در نتیجه ، خیال تجدید معماری های سنتی که گاه در آرزوی افرادی خودنمایی می کند را باطل و در زمره کارهای نشدنی قرار دهد . کافی است کتابهایی نظیر جغرافیای طبیعی شهر که در همین مقاله به عنوان گواه از آن نقل شده را ورق بزنیم تا به خوبی افسوس نسبت به گذشته را از لابلای صفحات کتاب به خوبی احساس کنیم . البته با فرض نابودی ابزارهای قدرتمند دوران جدید ، امکان بازگشت به وضعیت سابق منتفی نیست ؛ اما خطاب من به کسانی است که در روزگار مدرن ، حسرت گذشته را می خورند و در رؤیای بازسازی و تجدید عهد با دنیای قدیم به سر می برند . این گونه افراد ، در نگاه بدبینانه اگر آب در هاون می کوبند ، در شکل خوش بینانه نیز بیش از ریختن بحر در کوزه حاصلی نمی برند ...
|
|